امشب دوباره برگشتم به چند سال قبل،درست همین تاریخ همین ساعاتمرور تک تک لحظات اون روز، حالتی رو بهم القا میکنه که سردرگمی محضهحس خوب و حس بد همزمان هجوم آوردن سمتمنمیدونم بخندمو کیف کنم یا بگریمو ناله کنمهیچ کسی پذیرای این حال من نیست سمایی، هیچ کسی
تنهام سمایی،تنهای مثل همه این سالهاسال 1394 تو چنین شبی نشسته بودم تو اتوبوس و داشتم به سمت تو می اومدممرور تمام خاطرات اون روزا،از تحویل کادوت از گالری گرفته تا برگشتن با گریه و پاک کردن اشکام از صورتم با دستای قشنگ تووقتی حرکت کردم گوشیت خاموش بود
برچسب:
نویسنده: سینا موسوی
برچسب:
نویسنده: سینا موسوی
برچسب:
نویسنده: سینا موسوی
زمان چه زود میگذره سمای منتا چشم برهم زدنی 13 روز از سال1402 هم گذشت و شد سیزده به درسیزده به دری که یادآورخاطرات زیادیه ، البته از نبودنتولی دوتا از این سیزده به درها خاطراتش فراموش نشدنی ترهاولین سیزده به در ما که با اینکه از دور بودنمون بود ولی دلچسب بود بخاطر نوشتن پستی در وبلاگمون(عکسشو میزارم ته همین پست)و سیزده به در خاص بعدیمون سالی بود که زنگ زدم به خط جدیدت و تو به دروغ گفتی آره ازدواج کردم با فاضل نامیشاید از نظر خودت گذاشتی به حساب دروغ 13 ولی دنیا رو سرم آوار شدامسال ولی با محمد نامی سیزده به در رو میگذرونیکاش میشد همه اینا دروغ سیزده بشهکاش نبودنت دروغ سیزده بود...۱۳ به درت به شادی سمای من
برچسب:
نویسنده: سینا موسوی
برچسب:
نویسنده: سینا موسوی
سلام یار بهاری منعیدت هزاران هزاربار مبارک باشهبرای چندمین ساله که بهارمو با یادت جشن میگیرم، خودت میدونی که بهترین دوران من با تو برمیگرده به همین روزاروزایی که کلی با هم خوش بودیم و تو هم منو دوست داشتیشاید الان پشیمون باشی واسه اون روزا ولی زندگی من گره خورده به همون روزایی که تو هم منو دوست داشتیمیدونم مال کس دیگه شدی و الان پیش اونی ولی خدا و دنیا یه تو به من بدهکارههمون روزا به هم قول دادیم که تا تهش همو دوست داشته باشیم ولی با اینکه تو زیرش زدی من همچنان پاش واستادمسنم سال به سال داره زیاد میشه و شاید از نظر تو همچنان این پست گذاشتنا بچگانه و از مد افتاده باشه ولی من برای اینکه باتو حرف بزنم راهی جز این پست گذاشتنا ندارمسمایی چی میشه ببینمت، چی میشه حرف بزنیمخواسته نامعقولیه بله میدونم فقط نشد که حرف دلمو پنهون کنمسمایی فروزدین ماهی هست که من زیاد پست میگذارم هرسال،از تبریک عید گرفته تا ساگرد فوت بابا و سالگرد تولدتاجازه میدی امسال یه کادو تولد بفرستم محل کارت؟ توروخدا یه جوری رضایتتو بهم اطلاع بدهعیدت مبارک خانومی(ببخش حرفام اگه خیلی خوب نبودن )الانه که سال تحویل شه ومن لحظه تحویل اینجام که با یاد تو سالمو شروع کنمدوستت دارم همیشه و تا ابد...
برچسب:
نویسنده: سینا موسوی
برچسب:
نویسنده: سینا موسوی
سلام پرستار زیبای مندلم برای تک لحظاتی که باتو داشتم تنگ شدهنمیدونم چطور باید غم این دلتنگی رو در کلماتم بیارم که سمای من از حال افشینش باخبر شهاز طرفی هم ناراحتش نکنم که حداقل مناسبت پست گذاشتنم رو نشون بده بهشسمای عزیزم الان که دارم این متن رو برات مینویسم اومدم داخل یک بیمارستاننع اینکه مریض شده باشم نع،فقط دلم میخواست حال و هوای پرستارهارو ببینم تا بدونم سمای من الان در چه حالی میتونه باشهالان سرمو بلند کردم که فک کنم به باقی متنم که چشمم به پرستارها افتاد، چرا همه رو شبیه سمای خودم میبینم خدایاولی سمام نیستنچیزی واست نخریدم و مثل همیشه دست خالی اممیدونم شاید بی ارزش باشه اینطوری به یادت بودن و پست گذاشتن خالی ولی بخدا اگه بودی باهام، بهترین جشن هارو میگرفتمحتی تب هم کنم تو پرستار من نمیشی سمایی ولی من هنوز منتظرتممنتظر پیامی،صدایی یا هرچیز دیگه ای از سمای خودممامیدوارم خواسته زیادی از این دنیا نباشهروز پرستار رو بهت تبریک میگم و امیدوارم یه روزی پرستاری از من رو هم بکنیروزت مبارک دنیای مندوستت دارم تا به ابد...
برچسب:
نویسنده: سینا موسوی
وقتی زندگیت میشه مرور خاطرات،آدم هم از مرور کردنش غم میاد سراغش و هم اینکه باعث شادیش میشهغمش به خاطر اینکه الان نداریش و شادیش بخاطر اینکه میگی چه روزهای خوبی بودتو وبلاگی که دوتایی مینوشتیم توش، بعضی از پست هامون رو میومدیم تو ادامه مطلب مینوشتیم برای همرمزی هم میزاشتیم که کسی غیر خودمون نتونه بخونهحالا مناسبت امروز رو بجای اینکه تو یه پست دیگه بگذارم ،اومدم به مدلی که باهم پست میگذاشتیم مینویسمتو ادامه پست بی خبری از سمامالبته رمز نمیزارم چون غیر خودت کسی متوجه این قسمت نمیشهامروز سالگرد اولین روزیه که شمارتو بهم دادی، یعنی اولین بار پیام دادی و شمارت افتاد رو گوشیمساعتش دقیقا الان نبود(یعنی سه و ربع نیمه شب بود)اینکه چه حرفایی زدیم و چطور شد پیام دادیم رو فک کنم تو سال های گذشته نوشتم ولی با این حالیادآوریش حداقل لبخندی به لبام میاره"اسمت را بر کف دستانم مینویسم تا هنگام قنوت دلیل ربنا گفتنم باشی"محتوای اولین پیامتهنوزم ذوق میکنم میخونمش،آخه نمیدونی که سما،چه حس خوبیه یکی اینطوری بگه بهتشاید همین پیامت باعث شد اینگونه عاشقت بشمدلم برات تنگ شده سمایی،میدونم نمیشه ولی کاش می شد...چرا خدا باهام اینکارو کرد و تورو ازم گرفت داد به یکیکاش بودی سمایی، کاش بودیسالگرد اولین پیام دادنت به من مبارکدوستت دارم همیشه و تا به ابد...
برچسب:
نویسنده: سینا موسوی
سلام سمای مناول از همه بگم که ولنتاینت مبارک جان دلم و کلی عشق رو از طرفم حس کنچون تمام عشق وجودم رو از این فاصله سمت تو میفرستممیدونم مثل همیشه دست خالی تبریک گفتن و به یادت بودن، خیلی تو این دوره زمونه ارزش نداره ولی خب من تنها راهم اینهنع میشه دیدت و نع میشه نزدیکت شد و یا هیچ راه ارتباطی دیگه ای ندارم ک بتونم کادویی برای تو ودرخور سمای خودم ، بهت بدمآشنای بامعرفتی هم نداریم که باهات جور باشه و بدم بهش برات بیارهفارغ از همه اینا اومدم تشکر کنم ازتنمیدونم پست قبلی منو خوندی یا نع ولی خواسته یا ناخواسته یه تغییری تو پیجت اتفاق افتاد ومن خوشحال شدم که سمام به پیجش سر میزنهقبل از اومدن تو وبلاگ برای نوشتن و پست کردن متن ولنتاین یه سر زدم به پیجت تو اینستاگراموقتی دیدم تعداد پست هات یکی اضافه شده، باز مثل همیشه خوشی و غم جفتش باهم اومد سراغمخوشحال از اینکه سمام به حرفم گوش داده و کادو ولنتاین داده بهمو غمش هم بخاطر اینکه باز دلم میخواست بدونم محتوای پیامت چیهدوباره خواستم به طریق گذشته پستتو ببینم ولی جلوی خودمو گرفتم که کاری نکنم سمام ناراحت بشه ازمحالا هرچی که هست بزار فقط به حساب این بزارم که سمام بخاطر من پست گذاشته که افشین بدونه سماش اوضاش بروفق مرادهسمایی؟ چندمین ولنتاینمون میشد اگه مونده بودی پیشم؟از سال 90 حسابش کنم دیگه درسته؟سمایی واقعا اگه من و تو باهم میموندیم،آسمون به زمین میومد؟وقتی میخونی اینو نگی پسره خل شده ها ولی میگم یه چیزی: اونم اینکه دلم میخواست یه کادوی کوچیک ازت داشته باشمفک کنم عقده ای شدم تو این 12 سالهعییییییییییبیخیال جان دلمدوستتتتتتتتتت دارررررررررررررررررررررررم(گریه ام گرفت)کاش میشد خودت با دستات پاک کنی اشکاموولنتاینت بی من مبارک سماییببخش که ا
برچسب:
نویسنده: سینا موسوی
برچسب:
نویسنده: سینا موسوی
برچسب:
نویسنده: سینا موسوی
برچسب:
نویسنده: سینا موسوی
سومین شب هم گذشت و تنها دو شب موند تا شب تولدت سمای مناز بس زیبا و دوست داشتنی هستی که کم میارم برای نوشتن ، برای نوشتن متنی که حس واقعی دلم رو بهت برسونماینکه بدونی چقدر ذوق دارم برای تبریک تولدتاینکه بتونم متنی لایق پیشواز رفتن شب تولدت بنویسم که اگه روزی خوندیش کیف کنی(وقتی اینو نوشتم یه لحظه تو سن و سال پیری تصور کردم خودمونو ، فک کنم تا اون سن و سال طول بکشه بیایی بخونی)با این حال نمیشه بیخیال شد،همین ساده نوشتن نشونه کلی علاقستدو شب مانده تا شب تولدت کیجا مازنی دوست داشتنی منپیشاپیش زمینی شدنت مبارک
برچسب:
نویسنده: سینا موسوی
انقدر که من ذوق و شوق دارم بعد این همه سال برای تبریک به دنیا اومدنت که فک نکنم 28سال پیش تو چنین شبی مامان فاطمه داشته باشهبرای اونا تو دخترک زیبایی بودی که قرار بود خواهر سحر خانوم نامرد باشی ولی برای من نفسی، عشقی، زندگی، اصلا بهتره بگم خداییخدای زمینی من،میدونم متاهل شدی و نمیشه کاری کنی فقط یک بار، حداقل یک بار کامنت بزار برامیک شب تا تولدت خدای زمینی منپیشاپیش تولدت مبارک نفس
برچسب:
نویسنده: سینا موسوی