دهمین سالگرد و شب آرزوها
ده ساله شدی تو قلبم ، ای آرزوی اول و آخرمسلام سمایی، خوبی دیوونهمیدونم مثل تمام مناسبت های دیگه ای که اومدم نوشتم باز هم یادت نیست که امشب سالگرد چیهده سال پیش تو چنین لحظه ای که دارم برات پست میگذارم، داشتیم باهم تو سایت کلوپ دات کام باهم چت میکردیمانقدر چتمون طولانی شد که رسیدیم به ساعت سه و پانزد...
اگر قرار بود بیایی...
اگر قرار بود در پاییز بیایی ،تابستان را کنار میزدمبا نیملبخندی و تکان دستیهمچون خانمی که مگس را.اگر میتوانستم سال دیگر ببینمت،ماهها را میفشردم و گلوله میکردمو هر یک را در گنجهای مینهادممبادا شما
چهارشنبه سوری98
از جشن چهارشنبه سوریفقط همین نصیبم شده استکه زل بزنم به آسمانو خدا خدا کنمبالن آرزوهایتروی بام خانهی ما فرود بیاید!چهارشنبه سوریت مبارک سمایی
جمعه 99/01/01(تبریک عید 99)
سال 99 هم رسید و ازت خبری نیست و شاید عبث ترین کاری که تو این دنیا انجام میشه، انتظار کشیدن من واسه دوباره با تو بودنهمیدونم نشدنیه ولی هرسال سالمو تحویل میکنم با این امید که خدا حول حالنای منو با برگ
شنبه 99/01/09(سالگرد فوت بابای سمایی)
نهم فرودین شد و مثل این چندساله اومدم تو وبلاگ سالگرد فوت باباتو تسلیت بگمهرسال میگم که شاید با یادآوریش ناراحتت میکنم ولی خودت میدونی که اینطور نیست و خوشیت تنها چیزیه که واسه سمام میخوامو ولی چون سم
جمعه۹۸/۱۱/۲۵(ولنتاین)
سلام سمایی منولنتاینت مبارک،روز عشق برات مبارکمیتونست این تبریک خیلی لاکچری تر و مفصل تر از این تبریک مدل عصر قجری من باشه ولی تو این هشت سال که عاشقت شدم هیچوقت رخ ندادعلتشم یه چندسالیشو من باعث بودم
شب ارزوها
شب آرزوهاست سمایی و اومدم که واسه نهمین سال پیاپی تو این شب از خدا بودنتو بخوامموندم چطوری از خدا بخوامت ه هم تو هم خدا قبول کنیدنمیدونم چرا نمیشه که تو مال من شیانقدر یعنی بودن من و تو باهم ،باعث به
چهارشنبه 98/10/11(روز پرستار)
اومدن و سرساعت نوشتن و پست گذاشتن برای تبریک روز پرستار برای پرستاری که برای همه پرستاری کرده الا کسی که تمام آرزوش خلاصه شده در یه بار دیدن پرستار آرزوهاش شاید از نظر همه ابراز عشق باشه الا اون پرستا
شنبه ۹۸/۰۹/۳۰(شب یلدا)
یلدا فقط آخرین شب پاییز نیست...یلدای دوست داشتنت از همان اولین روز بهار شروع شد و تا اولین روز تابستان و پاییز و زمستانهایی که مرگ چشمهای دنیا را ببندد ادامه خواهد داشت...یلدای دوست داشتنت همچون دانه
پنج شنبه 98/09/14
هر شب که اینجا سر میزنم تا ببینم سمام کامنتی گذاشته یا نع،دلم میخواد براش از خودمو حال و احوال دلم بنویسم ولی دیگه نمیدونم چطوری بنویسمهمه کلمات ،همه پست ها ،متن هاشونو واسه سمام فرستادمو تکراری اناین
سه شنبه 1398/03/14
امروز یک نفر برایم اشتباهی فرستاد :" کجایی ؟! "دلم هری فرو ریخت ، مدتها بود منتظر شنیدن همین یک کلمه بودم! چه فرقی میکند کجای دنیا نشسته باشی؟! مهم این است که یک نفر هست که کجا بودن تو برایش مهم است!
پنج شنبه 98/03/30( عصر آخرین پنجشنبه خرداد ،دلگیرتر از همیشه)
خرداد از آن ماههاییستکه مظلوم است!بهاریست مثل اردیبهشتاما عاشقانههایش را نداردبارانی هم ندارد که بوی یار دهدتا میگویند خرداد آمده استیاد نیمهاش میافتندیا امتحاناتی که از سر جبربه گردنشان افتاده
یکشنبه 02/ 04/ 1398( تولد شناسنامه ایت سمایی)
سللام سمایی ،باز بهانه پیدا کردم واسه اینکه بیام برات بنویسمبهانه ای که نمیدونم خودت هم یادته یا نعآنلاین شدم تا برای تولد شناسنامه ایت هم پست بزارم و تولدتو تبریک بگمو بگم هیچ کدوم از روزها و مناسبت
پنج شنبه 98/04/13(روز دختر)
الان که دارم این پست رو می نویسم دارم به این فکر میکنم که تو این سال ها همیشه این مناسبت رو تبریک گفتم و هرسال به شوخی و دلخوش کنک گفتم که ایشالله سال بعد این مناسبت رو بهت تبریک نگمیه جورایی هر ساله
پنج شنبه 98/05/10
نوشتن کار سختیه که خیلی ازم برنمیاد، البته منظورم زیبا و مفهومی نوشتنهمثل دوستم عادل که دیروز وقتی یکی از نامه های از روی دلتگیشو خوندم گریم گرفتبا خودم گفتم اگه فقط و فقط میتونستم به جای این همه حرف
یکشنبه 20/ 05/ 1398( شب عید قربان)
باورم نمیشه که تعداد پست هات و عکس پروفایل و بیو که نوشته بودی تغییر دادیمرسی سمایی،مرسی که اومدی خوندی پست قبل رو یه کاری کردی که دلم شاد شهالان که دارم مینویسم هنوز دستام داره میلرزه از خوشحالیوقتی
جمعه ۱۳۹۸/۰۵/۲۴
سلام سما جونم،خوبی؟باز آمپر دلتنگیم زده بالا که تاب نیاوردم و تو این ساعت اومدم واست بنویسممثل دفعات قبل کم آوردم،چی میشه کمکم کنیهمه سرزنشم میکنن،نصیحتم میکنن،که بیخیال شم ولی بخدا نمیشعبه مرگ خودم ن
یکشنبه 24/ 06/ 1398( سالگرد اولین و آخرین قرارمون)
بیست و چهارم شهریور،بهترین روز زندگی من . بدترین روز زندگی توهرچی که هست علت نفرتت از من جای خود ولی ای ول دارم که چهارسال تمام بعد اونروز یه تنه بدون هیچ عکسالعملی از تو،صبح تا شب،تمام این روزای چهار