جمعه 1398/06/29
◷
تاریخ انتشار: 1398/7/30 | ساعت: 3:13
.Be the best Uشبیه صبح شمال و شب کویر شدیندیده بودمت این گونه،بی نظیر شدی!برای من که نه، اما، اگر به عشق رقیببه چشم سرمه کشیدی و دل پذیر شدیمبارکش باشی،با تو خانه اش آباد!چه گفته پشت تو را گرم کرده؟؟ش
پنج شنبه 97/11/25(ولنتاین)
◷
تاریخ انتشار: 1397/12/1 | ساعت: 19:47
خودت بگو با ولنتاین و این همه عاشق کنار هم...چه کار کنم با دل تنهایمتو بگو جواب این دل بی قرارم رو چی بدمچرا سکوت کردی؟ چرا جواب پیام هامو نمیدی؟امروز بیشتر از هر روز جای خالیت رو حس می کنمبیشتر تنهای
جمعه 1397/09/30( شب یلدا )
◷
تاریخ انتشار: 1397/11/24 | ساعت: 4:58
سلام سلام سلام خوبی خانوم خوشگلم، شب یلدا شدو منم سر قولم هستم و اومدم واست پست بزارم خانومیاین یلدا هم قراره بدون سمام بگذره ولی خب من با یادت میخوام یلدامو سپری کنمشب طولانی واسم خواهد بود ولی خب ع
جمعه 1397/10/14
◷
تاریخ انتشار: 1397/11/24 | ساعت: 4:58
الان که دارم مینویسم ساعت نزدیک دو نصف شبهخوابم نمی برد اومدم تو وبلاگمون تا شاید کمی با سمای خودم، دلم آروم بگیرهقصد پست گذاشتن نداشتم ولی وقتی کامنت هایی که این مدت اومده رو چک میکردم چشمم خورد به ی
جمعه 1397/10/14( به یاد روزایی که صبح تا شب با اس ام اس و زنگ باهم در ارتباط بودیم )
◷
تاریخ انتشار: 1397/11/24 | ساعت: 4:58
سمایی سمن باز کامنت گذاشته گفته که تو نیستی تا اینطوری خیلی زود آب پاکی رو ریخته باشه رو دستم سمن جان ممنون بابت اینکه سر میزنی اینجا ،ممنون که میخونی ،چون آدرسی نداری اینجا ازت تشکر میکنم و دعا میکن
شنبه 22/ 10/ 1397( روز پرستار)
◷
تاریخ انتشار: 1397/11/24 | ساعت: 4:58
الهی تب کنم شاید پرستارم تو باشی جمله ای که از ته قلبم همیشه دوست داشتم تو چشمات نگاه کنمو بهت بگم ولی حسرتش موند واسه دلم حسرتی که همه کار کردم واسه از بین بردنش ولی نشد که نشد یادمه یه روز حالم خیل
چهارشنبه 1397/11/03
◷
تاریخ انتشار: 1397/11/24 | ساعت: 4:58
بهمن ماه هم شروع شد،یه سال دیگه داره میگذره از وقتی باهام شروع کردیم از وقتی اولین پیام رو دادیو گفتی" اسمتو بر کف دستانم مینویسم تا هنگام قنوت دلیل ربنا گفتنم باشی" بعد از پانزده بهمن ماه همه چیز باز
دوشنبه 1397/11/15(سالگرد اولین پیامی که بهم دادی)
◷
تاریخ انتشار: 1397/11/24 | ساعت: 4:58
نمیدونم میایی میخونی یا نع،نمیدونم یادته یا نع ولی امشب همون شبیه که ساعت 3:15 بامداد اولین پیام رو بهم دادی تا شمارتو داشته باشمنمیدونم سالگرد خوشی هام چرا انقدر پرغمهچی بگم که فقط تکرار مکررات این س
چهارشنبه 1397/09/07
◷
تاریخ انتشار: 1397/9/11 | ساعت: 5:41
سلام بانو خوبی؟ چه خبر؟ چندوقتی هست که واست تو وبلاگ چیزی نمی نویسم ،دروغ چرا حتی به وبلاگ سر هم نزدم یه وقت فک نکنی فراموشت کردم، نه بخدا قسم شاید بگم هزار برابر بیشتر شده دوست داشتنم و دلتنگیم هر رو
شنبه 02/ 04/ 1397( تولد شناسنامه ای سمایی)
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/21 | ساعت: 15:05
سلام سلام سلام بانوی خوب من در چه حاله؟ میاد اینجا سر بزنه یا نع همچنان فراری از افشینه دیووونه دوست داشتنی فردا دومین روز از فصل تابستونه ها،فردا که چی بگم منظورم الانه که تازه ساعت 00:00 رو رد کرده تاریخ تولد شناسنامه ای سمای منه تولد تولد تولدت مبارککککککککککک و ایشالله همیشه سالم و شاد باشی و زن...
یکشنبه 24/ 04/ 1397 ( روز دختر )
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/21 | ساعت: 15:05
روزها یکی یکی میان و میرن و انگار نه انگار که من دلم واسه سمای خودم بیشتر از گذشته تنگ میشه بانوی خوبم سلام،خوبی سمایی؟ کجایی؟ چیکار میکنی؟ جمعه پیام هام تحویل نداد بهت، زنگ زدم دیدم آف کردی کلی فکر و خیال کردم که چرا سما خطی که با اون سر خانوادشو منو باهاش گرم کرده آف کرده کلی فکرای بد اومد تو ذهنم...
دوشنبه 25/ 04/ 1397
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/21 | ساعت: 15:05
دلم میخواست خوشه انگوری بودم در دستهای گرم تو هم دستت ، هم گلویت ، هم نگاهت ، و هم ، دلت پیش من بود... کاش انگوری بودم در دستهای گرم تو به جای هر چه هستم و خواهم شد! وقتی نمیشود دوست تو باشم ، کاش خوشه انگوری بودم ، دانه دانه میخوردی کاش میوه ای بودم ، در دستهای نازنین تو ، در حنجره ات و لبخندت و تم...
جمعه 1397/05/12
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/21 | ساعت: 15:05
چند روزیه که میخوام بنویسم ولی تا میام بنویسم با خودم میگم : چرا میخوایی کارتو توجیح کنی و براش دلیل بیاریچرا فک میکنی سمای میاد میخونه و میفهمه که بخاطر اون کردی همه کارهارو و میبخشتت سما اگر این چیزا رو می دید که ولت نمیکرد یا حداقل اگه میخاست برگرده تا الان برمی گشت ولی خب حرفام خودمو هم قانع نکر...
سه شنبه 30/ 05/ 1397(شب عید قربان)
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/21 | ساعت: 15:05
سلام سمایی،خوبی خانوم خوشگلهبازهم بهانه ای پیدا کردم تا بیام واست بنویسم و پست کنم تو وبلاگمون فردا عید قربان هستش، عیدت مبارک خانومی الهی که من قربون اون چشمای زیبات شم،الهی که من قربون اون روزای خوبی که واسم رقم زدی بشم خلاصه هرکی یه قربونی میکنه، منم قربونی تو خانوم خوشگله خودم این روزا تو اینیست...
جمعه 1397/06/09
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/21 | ساعت: 15:05
دیشب یکیو دیدم که بهم گفت چرا هرچقدر زنگ میزنم بهت یه بوق میزنه بعد ریجکت میشهپیامک هم میدم تحویل میده و جواب نمیدیخلاصه وقتی ماجرا رو حل کردم یادم اومد اینو بلاک کرده بودم واسه همین نه زنگی و نه پیامی ازش دریافت نکرده بودم دقیقا مث تو که منو بلاک کردی ولی من خیال میکردم علامت میسکال میفته واست و پی...
نیمه شب 97/06/12( پیام دادن داداش محمد)
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/21 | ساعت: 15:05
اولش یه متن حاوی کلی فوش ناموس اومد بهم اره داداش محمدمون بود،همیشه اینطوری حرف میزنه باهامبعدش الکی گفت نامزدتته ولی خب هیشکی قد داداش محمد بد دهن نیستفک کنم قراره واسم یه آشی بپزه که یه وجب روغن روش باشهمهم نیست فقط خوشحالم که باهام حرف زدبا خودت ک نمیشه حداقل داداشت فوش هم بده،چون از طرفه توعه آر...
شنبه 24/ 06/ 1397( سالگردمون )
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/21 | ساعت: 15:05
سالــــــگردمون( همون متن پارسال رو گذاشتم چون حرف دلمه و باز همون کارهارو میکنم) ...The Whole of our life had passed on pretending to be insouciance بیست و چهارم شهریور یه روز فراموش نشدنی تو زندگی منه تنها روزی که از نزدیک دیدمت،باهات قدم زدم،باهم ناهار خوردیم،از نزدیک اذیتت کردم،ناراحتت کردم و......
سه شنبه 1397/07/10
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/21 | ساعت: 15:05
سلام سمایی خوبی نفسم؟ دلم واست تنگ شده ولی خب تمامی راهایی که میشد صداتو شنید،دیدت یا نزدیکت شد رو تو این مدت یکی یکی انجام دادم ولی ... اومدم واست ، از خودم بنویسم،نمیدونم دیشب یادم بودی یا چی ولی دیشب به طرز عجیبی از وقتی چشامو بستم و خوابیدم تا خود صبح با تو بودم چند باری وسط خواب بیدار شدم اونم ...
دوشنبه 1397/07/30(مهر ماه بی مهر)
◷
تاریخ انتشار: 1397/8/21 | ساعت: 15:05
سلام سماجونم، تورو خدا پست هامو بخون و از حال و روزم با خبر شو دلم گرفته و کم آوردم بخدا دیگه نمیدونم چیکار کنم نزدیک 2100 تا پیام تو 380 روز بهت دادم ولی حتی نمیرسه بهت که به خودم بگم حداقل سمام میخونه چیزی نمیخوام بخدا فقط بزار صداتو بشنوم هرازگاهی سما جونم التماست میکنم کمکم کن
پنج شنبه 1396/07/27
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/29 | ساعت: 10:05
دیشب حالم خیلی بد بود،واسه همین وقتی جواب ندادی برخلاف سایر شب ها نتونستم جلوی خودمو بگیرم و باز مزاحم دوست پسر،دوستت شدم و ازش خواستم خبری از احوالت بهم بده می دونم با این کارم باز ناراحتت کردم ولی بخدا به یه خبری از حالت نیاز داشتم تا ک